نشان روشنی ازتو
سلام دوستان عزیز
ازهمه ی شما خوبان معذرت میخوام که این مدت نتونستم این وب دانشگاهی رو آپ کنم.فصل امتحانات بود و فرصت محدود.
با شعری از شاعر گرانقدرکشورمون سعید یوسف نیا به روز میکنم و دعا میکنم ترم جدید برای همه ی دانشجویان عزیز سرشار از موفقیت باشه.
بیا که بی تو زمین
چشم بر ظهور دارد
نشسته ایم و دل و دستمان
به سوی تو باز است
هنوز منتظرانیم و این نگاه عطشناک
نشان روشنی از چشمه های نور تو دارد
سعید یوسف نیا(دوباره از خاک-گزیده ی اشعار)
جاده(غزلمینی مال)
جاده همیشه رو به تنهایی نظر داشت
چون از خبرهای نگفته هم خبر داشت
در ابروانش پیچ و خم هایی نشسته
انگار جاده اتفاقی زیر سر داشت
یک آن صدای بوسه ی دو تکه آهن
از بین آغوشی صمیمی یک پدر داشت...
دو جسم در آغوش هم را در می آورد
در چشم هایش بغض هایی بارور داشت
لب های او رقصید روی گونه هاشان
بوسیدن هر گونه طعمی تازه تر داشت
اما خودش ماهی غلطانی شد و بعد
از موج های زندگی قصد سفر داشت
و لحظه های آخرش بر خاک پاشید
حسی به جز مجرم شدن جاده مگر داشت
بچه- عصا- تق تق کنان- حال و هوایی
از لحظه ی مرگ پدر آشفته تر داشت
زن مانده بودو چرخ خیاطی و سوزن
سوزن که با چشمان کم سو دردسر داشت...
رحمت غلامی(رشته ی مدیریت)
شاید حرف های همیشگی....
شاعر نیستم.شعر را هم شاید خوب نشناسم.اما دوست دارم و میخوانم و پیگیری می کنم.از این تعارف های معمول که بگذریم من خودم به شخصه شعر را یک موجود زنده می بینم که نفس میکشد و نفس می دهد.جان دارد و جان بخش است.جدای از سبک ها و شیوه -های خاص ادبی که وجود دارند و نمی توان آنها را نادیده گرفت کلیت شعر و نوع شعر از آغاز خلقتش(آغاز پیدایی شعر) تا کنون مخاطب داشته است و خواهد داشت. شاید بعضی ها بگو یند شعر امرو ز در پیچ و خم تمرین های شاعران جوان و نو آوری های جوانان دارد به قهقرا می رود اما همین ذهن های خلاق و نو آور قبل از مشروطه بود که سبب ظهور نیما و انقلاب ادبی او شد وبه یاد بیاوریم کسانی را که قبل از نیما و هم زمان با او در شکل گیری انقلاب ادبی دخیل بودند هرچند صدایشان به رسایی و شیوایی صدای نیما وشعر او نبود.کسانی مثل جعفر خامنه ای-بانو شمس کسمایی و تقی رفعت و دیگران....
در این برهه ی زمانی که تغییرات صنعتی و ماشینی به صورت لحظه ای در آمده است و روابط اجتماعی در ارتباط بارسانه های جمعی مثل اینتر نت و ماهواره در حال تغییرات آنی و لحظه ایست، بدیهی است که شعر -این موجود زنده -نیز دستخوش تغییر و تحول بشود.البته ادبیات وشعر خودش _به عنوان یک موجود زنده- ازبین این همه تغییر و این همه شاعر، انتخاب می کند که کدام ها ماندنی شوند و کدام ها به بوته ی فراموشی سپرده شوند.پس به قول ابن سینا برای یک اشتباه اگر هزار دلیل درست هم بیاوری می شود هزار وُیک اشتباه.بیایید با نو آوری ها درست برخورد کنیم.
رحمان زمانی19/8/88
فصل انار- شعری از روشنک تکلف پور
دنیا دروغ صورتی شاعرانه ای ست
وقتی پرنده ای قفس آشیانه ای ست
فصل انار،معجزه ی خنده های توست
جریان چشم های من از رودخانه ای ست
از روی شانه های تبر سر بلند کن
حالا که مات بوسه ی خیس جوانه ای ست
هی باز می شود چمدان نبسته ام
دنبال قاب عکس تو بودن بهانه ای ست
خمیازه می کشد به خیابان، پرنده را
شب ها که کوچه منتظر مرد خانه ای ست
پس غیر ممکن است از این خانه رفتنم
حالا که گوشه گوشه اش از تو نشانه ای ست
شعری از روشنک تکلف پور-
فاصله...
مرا...
نویسانده اند...
کنار نام تو...
و هزار
خط فاصله
میان این دو نام
شعر از رحمان زمانی-
